
نوشته شده توسط شهیدگمنام در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
بچه ها برای استراحت به اردوگاه عقبه گردان بلال واقع در کناره غربی بهمن شیر منتقل شدند.این اردوگاه در روستایی از توابع آبادان واقع شده بود . در جنوب غربی این روستا قدم گاه نبی خضر قرار داشت. در آن موقع نام روستا را روستای خضر ذکر می کردند(روستا های حومه آبادان قبل از عملیات والفجر 8 تخلیه شده بودند.)
روبروی قدمگاه نبی خضر جاده ای بود که بسمت رود خانه بهمن شیر می رفت. روی این جاده یک پل خیبری توسط مهندسی سپاه نصب شده بود. این پل ظرفیت عبور حداکثر خودرو های سبک مثل تویوتا وانت و غیره را داشت.
آنطرف پل یک جاده ای بود که دو طرف آن را نخلستان پوشیده بود. این جاده به توقفگاهی برای ماشین های سنگین تبدیل شده واتوبوس ها و کامیون ها که به منطقه می آمدند بدلیل اینکه نمی توانستند از پل عبور کنند در کناره این جاده توقف میکردند.
بعد از عملیات چند روزی در روستای خضر بودیم .طبیعت روستا بسیار زیبا بود؛ نخلستان سر سبز و حوزه هایی برای انبار خرما در داخل نخلستان و خانه های گلی از خصوصیات این روستا بود.
گردان در حال بازسازی بود و تعدادی نیروهای تازه نفس به گردان اضافه شده بود.اما منطقه حساس شده بود و این روستا که تا آبادان فاصله زیادی نداشت زیر آتش خمپاره و توپخانه دشمن بود. والبته جنگنده های دشمن نیز هر از چند گاهی این روستا را بمباران می کردند
یکروز جهت تفریح بسمت پل رفتیم از پل که می خواستیم به آنسمت برویم ؛جنگنده دشمن شیرجه زد و وسط پل را مورد اصابت قرار داد. بلافاصله ماموران پل با آزاد کردن قسمت آسیب دیده پل ، با قایق قطعات جدیدی را جایگزین کردند. و پل به حالت قبلی خود برگشت. ما هم با سوار شدن عقب یک وانت لندگروز به آنطرف پل رفتیم.
در آنجا با دیدن تعداد زیاد کامیون ها و اتوبوس های پارک شده بسیار تعجب کردیم. دو طرف جاده و در داخل نخلستان جای انفجار گلوله های توپ و خمپاره و بمباران زیادی مشاهده می شد.
لذا سعی کردیم زود آنجا را ترک کرده و به محل اردوگاه گردان برگردیم.مسئولان پل می گفتند که تقریبا هر نیم ساعت یکبار پل مورد حمله هوایی قرار میگیرد و البته سریعا ترمیم میگردد. البته برخی موارد هنگام بمباران پل، خودرویی در حال عبور از پل بود که ممکن بود یا مورد اصابت قرار گیرد و یا اینکه خسارتی به آن وارد گردد.
خلاصه در این ایام جهت استراحت به گردان بلال یک هفته مرخصی دادند. ولی سلاح ها را در همان روستا نگه داشتند و بچه ها را بدون تجهیزات سوار اتوبوس های پارک شده در آنطرف پل کردند و به پادگان کرخه آوردند.
بچه ها به مرخصی رفتند . در روز های مرخصی یکروز سری به برادر حسن معتمدی(از شهدای اتوبوس) زدم. حسن که مسئول اطلاعات عملیات وقت گردان بلال بود خاطرات خود در خصوص روزهای شناسایی عملیات والفجر 8 را برایم بازگو کرد.
حسن متعمدی در بسیج حسینیه امام رضا (ع) فعالیت داشت و از موثر ترین اشخاص برای نوجوانان و جوانان بسیج بود. اخلاق او الگو بچه های بسیج حسینیه بود. بچه ها بدنبال او، در مراسم های دعا و احیا شرکت می کردند.
بهر حال یک هفته مرخصی تمام شد و حدود 50 الی 60 نفر از بچه ها به آسایشگاه گردان بلال برگشتند.
به هر دلیلی تصمیم این شد که تجهیزات گردان از روستای خضر به پادگان کرخه منتقل گردد.
یکروز اتوبوس شرکت واحد شهری دزفول در نزدیکی آسایشگاه گردان توقف کرد. راننده مردی بود با مو ها و ریشی بلند که نامش شاهگل محبی بود. اتوبوس او سفید رنگ و دارای تزئینات خاصی بود . بگونه ای که معمولا برای اتوبوس های شرکت واحد امر بعیدی بود و نشان می داد که راننده اتوبوس بسیار به اتوبوس رسیدگی می کند و جالب بود که کوچکترین غباری روی اتوبوس دیده نمی شد.
قبل از حرکت همه بچه ها دور هم نشسته و در حالیکه ساکت بودند؛ به همدیگر نگاه می کردند. شاید از نگاه کردن به یکدیگر سیر نمی شدند. لباس برخی از بچه ها هنوز حالت عملیاتی داشت و اسم و فامیل با ماژیک روی آنها نوشته شده بود.
هنوز نوشته حسین غیاثی روی پیراهنش را در ذهن دارم. بچه هائی که قصد رفتن داشتند در حدود 40 نفر بودند و بچه هایی باقی مانده هم حدود 15 نفر بودند.
دوست جدا نشدنی حسن معتمدی، عبدالمحمد عباسعلی طاهر همراه او بود. محمود دوستانی هم ، همراه اتوبوس بود. محمود از خیلی پیش آماده شهادت بود . شش روز نبرد سخت و قایق اول گردان خط شکن در عملیات بدر و فرمانده گروهان غواص گردان خط شکن در عملیات والفجر 8 و دفع پاتک های عملیات والفجر 8 و بدر تنها بخشی ازکارنامه درخشان رزم آوری ایشان بود.
پاسدار شهید علیرضا ناخدا هم فکر میکنم از همراهان بود؛عبدالحسین صحتی ،منصور عبایی تدارکات گردان، محمدحسین نوروزی رزمنده گروهان فتح، عباس سنبل،حمید گیمدیلی تدارکات گروهان فتح،حسین بویزه، امیر ناجی و ....نیز راهی بودند.
در آخر، خدا حافظی با بچه ها صورت گرفت.و ما سعادت داشتیم تا آخرین روبوسی ها را با شهدای آینده داشته باشیم.
یک جیب ، یک تویوتا لندکروز و یک اتوبوس بچه ها را بسمت روستای خضر حمل می کرد. در موقع حرکت به سوی منطقه حسن معتمدی و دو نفر دیگر در جیب رئیس ستاد گردان بلال سوار شدند و بقیه بچه ها در اتوبوس و تعدادی هم در لندکروز بودند.
وقتی به به پل جنوب روستای خضر روی بهمن شیر رمی رسند. همانگونه که گفته شدبدلیل فعالیت شدید دشمن جنگنده های عراقی مرتب پل های روی بهمن شیر را بمباران می کنند.
خلاصه شب تا صبح طول می کشد تا بچه ها تمام وسائل را در کامیون ها بار کرده و خودشان سوار اتوبوس وتعدادی هم سوار جیب و لندگروز می شوند.
حسن معتمدی که خسته بوده در مسیر برگشت، جهت استراحت سوار اتوبوس می شود.
ظاهراً اتوبوس در آغاز حرکت بوده که بهمراه تعدادی از کامیون های واحد های دیگر هدف بمباران هوایی قرار می گیرد.بجزء چند نفر از بچه هایی که داخل اتوبوس بطور معجزه آسایی زنده ماندند( البته بشدت زخمی شده بودند )؛ تمامی بچه ها به معراج رفتند... بچه هایی شهید شدند که به لحاظ حضور در جبهه جزء بچه های پای ثابت جبهه بودند. و از آنها بعنوان بچه های کادر گردان نام برده میشد.برای هر کدام از آنها می شود صفحه ها نوشت.
بچه هایی که در آسایشگاه منتظر برگشت بودند.برای آنها ناهار تهیه کرده بودند ولی فقط خبر شهادت برادران آمد.آنروز غذای 60 نفر موجود بود ولی هیچ کس نتوانست غذا بخورد و در نهایت کامیون های حامل تجهیزات رسید؛ ما فقط تجهیزات را در داخل کانتینر های گردان جا دادیم و در غم و اندوه فرو رفتیم.
البته بچه هایی که سوار جیب و لندکروز بودند بسلامت به پادگان آمدند.یک غم عظیمی بچه های دزفولی جبهه و جنگ را فرا گرفت . جریان اتوبوس آنقدر بزرگ بود که کل شهر دزفول را تحت تاثیر قرار داد .
افسوس که ما سعادت شرکت در مراسم بخاک سپاری شهدای اتوبوس نداشتیم و جهت کمک به پدافند فاو در برابر پاتک ها به یگان توپخانه اعزام شدیم.
نوشته شده توسط شهیدگمنام در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت
امام جماعت مسجد مکی زاهدان، ادامه داد: اگرچه در مورد حرمت مواد مخدر هیچ شکی نیست و ضرر و زیان آن بسیار وسیع است و تهدیدی برای بشریت به حساب می آید، اما مجازات شرعی آن، اعدام به این گستردگی نیست . مجازات اینگونه موارد تعزیر است که در تعزیر نیز حاکم و قاضی اکثرا حکم به زندان، شلاق و یا تبعید می دهد
این اظهارات قابل تامل مولوی عبدالحمید در حالی مطرح می شود که معضل قاچاق مواد مخدر در جنوب شرق سبب شهادت صد ها تن از ماموران امنیتی و انتظامی و همچنین از عوامل اصلی ناامنی در جنوب شرق کشور محسوب می شود.
به نظر می آید اینگونه اظهارات سبب ایجاد برخی شبهات در میان عوام اهل سنت شده و همچنین زمینه را برای افزایش فعالیت بیشتر باندهای داخلی و خارجی مواد مخدر در سیستان و بلوچستان فراهم خواهد کرد.
گفتنی است که برخی از مدارس دینی مروج وهابی گری در سیستان و بلوچستان علاوه بر دریافت کمک های دلارهای نفتی برخی کشورهای عربی منجمله عربستان سعودی از طریق برخی قاچاقچیان مواد مخدر نیز تغذیه مالی می شوند.
نکته جالب انکه مدیران این مدارس برای توجیه این مسئله فتوا داده اند که با پرداخت قسمتی از سود حاصل از قاچاق به مدارس دینی بقیه اموال حلال خواهد شد!
نوشته شده توسط شهیدگمنام در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 22:25 موضوع | لینک ثابت
بعد از فتح الفتوح عظیم ایران در جنگ الکترونیک که چشم شیطان بزرگ را همچین خیلی شیک از حدقه بیرون درآورد، کله گنده های کاخ سفید با حضور در اتاق بیضی، به بررسی این رخداد پرداختند. مشروح این جلسه را در زیر بخوانید؛
اوباما: جناب پانتا! مگر این هواپیما امکان خودکشی نداشت؟! طیاره جاسوسی فوق مدرن درست کرده بودید یا جیمبو؟!! خب خودش را می کشت، نه اینکه زنده زنده دست ایران بیفتد.
لئون پانتا: این طیاره، سالهای سال از تکنولوژی معاصر، جلوتر بود. فناوری منحصر به فردی داشت. هنوز به خط تولید نرسیده بود. برگ برنده ما بود در جنگ الکترونیک.
اوباما: دیدیم که چقدر برگ برنده ما بود!! این برگ برنده، این پرنده، الان دست ایران است. می فهمید یا نه؟! خودش را هم نکشت که دل مان کمتر بسوزد!
ذی حسابی کاخ سفید: هنوز فاکتورهایی که برای ساخت این ابرپرنده جاسوسی زده ایم، صاف نشده اند!!
هیلاری: همین مان کم بود که این پرنده هم به جنبش ۹۹ درصد بپیوندد!
اوباما: چرا خودکشی نکرد حالا؟! یکی این معما را برای من حل کند.
پترائوس: مهم ترین قابلیت این لعنتی، این بود که اصلا قابل شناسایی نبود. به شدت رادارگریز بود، اما در عین حال می توانست به عمق خاک یک کشور نفوذ کند. در ایران هم تا شعاع ۲۵۰ کیلومتری جلو رفته بود. بر فرض هم که شناسایی می شد، قدرت خودکشی داشت تا چیز خاصی، یعنی اطلاعات محرمانه ای، دست شکارچی را نگیرد. یک جور قدرت خودانفجاری.
اوباما: پس چرا خودکشی نکرد؟! لاشه اش باید دست ایران می افتاد، نه خودش!
جو بایدن: خودکشی هم می کرد، ایرانی ها با آی کیوی مخصوص خودشان، یک روح در کالبد مرده «RQ170» می دمیدند، زنده می شد!! خیلی فرق معامله اش نیست.
هیلاری: زیادی فوق مدرن بود. جانش را دوست داشت؛ خودکشی نکرد!
جو بایدن: من احتمالا دلیلش را می دانم که چرا خودش را نکشت.
هیلاری: شاید قرص برنج، همراهش نداشت!!
جو بایدن:نه بابا! دلیلش این بود که در دین اسلام، خودکشی حرام است! این هواپیما هم الان در کنترل اسلام و مسلمین است دیگر!! یحتمل گرویده به دین اسلام!
هیلاری: سئوال اینجاست؛ چرا قبل از شناسایی توسط جمهوری اسلامی، خودکشی نکرد؟! آن زمان که هنوز در اختیار اسلام و مسلمین نبود؟!
جو بایدن: آن زمان، دوره گذارش از نظام سرمایه داری به نظام جمهوری اسلامی بود؛ داشت متحول می شد، عقلش درست کار نمی کرد!!
لئون پانتا: نمی دانستم پروژه تواب سازی جمهوری اسلامی، روی پرنده های جاسوسی فوق مدرن هم جواب می دهد!!
اوباما: پس فردا این طیاره را می آورند تلویزیون، مثل بلبل علیه ما آواز می خواند!
جو بایدن: جناب پرزیدنت! بلبل چهچه می زند، قناری آواز می خواند، الاغ عرعر می کند، هیلاری کلینتون زر مفت، کلاغه می گه قارقارقار!!
هیلاری: خوب است حالا بدون سرنشین بود!
اوباما: اما همه ما، حتی می خواهم بگویم تمام نظام سرمایه داری، سرنشین این طیاره بودیم!! نالوطی، قدقدش را برای ما کرد، اما تخمشرا برای جمهوری اسلامی گذاشت!
جو بایدن: بوقلمون صفت بود!!
پترائوس: خاور میانه قبل از بیداری اسلامی، داشت به شکل دوبله سوبله روی انگشت جمهوری اسلامی می چرخید، الان شده سوبله چوبله!!
لئون پانتا: حالا امکانش هست این پرنده را از چنگ ایران درآوریم؟!
پترائوس: «RQ170» کفتر که نیست، سوت بزنی برگرده!!
هیلاری: جلد نبود!!!
جو بایدن: به جای الاغ تراوا، «RQ170» رفت ایران!
پترائوس: بد نیست علیه ایران، همچین تبلیغ کنیم که وقت شکار این طیاره جاسوسی، باید آنرا از گمرک، رد می کردند!!
لئون پانتا: تلپ تلپ… خندیدیم!!
هیلاری: بیایید علیه ایران، جنگ روانی راه بیاندازیم که دارند با این پرنده اسیر، بدرفتاری می کنند!!
اوباما: ببینم! تو به جز حمایت از همجنس بازها، هنر دیگری هم داری؟!
هیلاری: حالا که همچین شد؛ RQ با RQ، باز با باز، کند همجنس با همجنس، پرواز!!
اوباما: بدبخت شوهرت!!
جو بایدن: آی کیو! خودت داری می گی؛ «همجنس با همجنس، پرواز»، نه که همجنس بازی!!
پترائوس: در این فاجعه، مقصر اصلی پنتاگون است؛ لئون پانتا باید محاکمه شود!
لئون پانتا: نخیر! جنبه جاسوسی این پرنده، بر جنبه نظامی اش غلبه داشت. سیا مقصر اصلی است. جخت بلا ما خودمان اولین نفر فهمیدیم که این پرنده به دام ایران افتاده! باید از ما تشکر هم بکنید!
اوباما: دیگه دارید وقاحت رو به حد اعلی می رسونیدها!!
روزنامه وطن امروز/ ۲۰ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده توسط شهیدگمنام در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط شهیدگمنام در جمعه یازدهم آذر 1390 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
دعا کنید...
آن روز ناهار بچه ها «نخورده» باقی ماند!
اعدام،خلاف دستورات اسلام...!؟
«RQ 170»اسلام آورد و خودکشی نکرد!
بیانات امام خامنه ای در جمع بسیجیان نمونه اقشار
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار دانشآموزان و دانشجویان
چند خاطره از امام خامنه ای
حماقت هالیوودی
فرازهايي از صد وصيت نامه شهداي جنگ تحميلي
بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع مردم کرمانشاه
درباره وبلاگ

اللهم احفظ لنا قاعدنا الامام الخامنه ای و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج)
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY