تبليغاتX
لبیک یا خامنه ای
دعا کنید...



دعا کنید بیاید مسافری که نیامد

وکوچه کوچه بنازم به عابری که نیامد

دوباره مثل گذشته تمام فاصله ها را

غزل غزل بنویسم به شاعری که نیامد

شکسته بغض غرورم در انتظار عجیبی

دعا کنید بیاید مسافری که نیامد


 

نوشته شده توسط شهیدگمنام در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت


آن روز ناهار بچه ها «نخورده» باقی ماند!

بچه ها برای استراحت به اردوگاه عقبه گردان بلال واقع در کناره غربی بهمن شیر منتقل شدند.این اردوگاه در روستایی از توابع آبادان واقع شده بود . در جنوب غربی این روستا قدم گاه نبی خضر قرار داشت. در آن موقع نام روستا را روستای خضر ذکر می کردند(روستا های حومه آبادان قبل از عملیات والفجر 8 تخلیه شده بودند.)

روبروی قدمگاه نبی خضر جاده ای بود که بسمت رود خانه بهمن شیر می رفت. روی این جاده یک پل خیبری توسط مهندسی سپاه نصب شده بود. این پل ظرفیت عبور حداکثر خودرو های سبک مثل تویوتا وانت و غیره را داشت.

آنطرف پل یک جاده ای بود که دو طرف آن را نخلستان پوشیده بود. این جاده به توقفگاهی برای ماشین های سنگین تبدیل شده واتوبوس ها و کامیون ها که به منطقه می آمدند بدلیل اینکه نمی توانستند از پل عبور کنند در کناره این جاده توقف میکردند.

بعد از عملیات چند روزی در روستای خضر بودیم .طبیعت روستا بسیار زیبا بود؛ نخلستان سر سبز و حوزه هایی برای انبار خرما در داخل نخلستان و خانه های گلی از خصوصیات این روستا بود.

گردان در حال بازسازی بود و تعدادی نیروهای تازه نفس به گردان اضافه شده بود.اما منطقه حساس شده بود و این روستا که تا آبادان فاصله زیادی نداشت زیر آتش خمپاره و توپخانه دشمن بود. والبته جنگنده های دشمن نیز هر از چند گاهی این روستا را بمباران می کردند

 

یکروز جهت تفریح بسمت پل رفتیم از پل که می خواستیم به آنسمت برویم ؛جنگنده دشمن شیرجه زد و وسط پل را مورد اصابت قرار داد. بلافاصله ماموران پل با آزاد کردن قسمت آسیب دیده پل ، با قایق قطعات جدیدی را جایگزین کردند. و پل به حالت قبلی خود برگشت. ما هم با سوار شدن عقب یک وانت لندگروز به آنطرف پل رفتیم.

در آنجا با دیدن تعداد زیاد کامیون ها و اتوبوس های پارک شده بسیار تعجب کردیم. دو طرف جاده و در داخل نخلستان جای انفجار گلوله های توپ و خمپاره و بمباران زیادی مشاهده می شد.

لذا سعی کردیم زود آنجا را ترک کرده و به محل اردوگاه گردان برگردیم.مسئولان پل می گفتند که تقریبا هر نیم ساعت یکبار پل مورد حمله هوایی قرار میگیرد و البته سریعا ترمیم میگردد. البته برخی موارد هنگام بمباران پل، خودرویی در حال عبور از پل بود که ممکن بود یا مورد اصابت قرار گیرد و یا اینکه خسارتی به آن وارد گردد.

 خلاصه در این ایام جهت استراحت به گردان بلال یک هفته مرخصی دادند. ولی سلاح ها را در همان روستا نگه داشتند و بچه ها را بدون تجهیزات سوار اتوبوس های پارک شده در آنطرف پل کردند و به پادگان کرخه آوردند.

بچه ها به مرخصی رفتند . در روز های مرخصی یکروز سری به برادر حسن معتمدی(از شهدای اتوبوس) زدم. حسن که مسئول اطلاعات عملیات وقت گردان بلال بود خاطرات خود در خصوص روزهای شناسایی عملیات والفجر 8 را برایم بازگو کرد.

 حسن متعمدی در بسیج حسینیه امام رضا (ع) فعالیت داشت و از موثر ترین اشخاص برای نوجوانان و جوانان بسیج بود. اخلاق او الگو بچه های بسیج حسینیه بود. بچه ها بدنبال او، در مراسم های دعا و احیا شرکت می کردند.

بهر حال یک هفته مرخصی تمام شد و حدود 50 الی 60 نفر از بچه ها به آسایشگاه گردان بلال برگشتند.

به هر دلیلی تصمیم این شد که تجهیزات گردان از روستای خضر به پادگان کرخه منتقل گردد.

یکروز اتوبوس شرکت واحد شهری دزفول در نزدیکی آسایشگاه گردان توقف کرد. راننده مردی بود با مو ها و ریشی بلند که نامش شاهگل محبی بود. اتوبوس او سفید رنگ و دارای تزئینات خاصی بود . بگونه ای که معمولا برای اتوبوس های شرکت واحد امر بعیدی بود و نشان می داد که راننده اتوبوس بسیار به اتوبوس رسیدگی می کند و جالب بود که کوچکترین غباری روی اتوبوس دیده نمی شد.

قبل از حرکت همه بچه ها دور هم نشسته و در حالیکه ساکت بودند؛  به همدیگر نگاه می کردند. شاید از نگاه کردن به یکدیگر سیر نمی شدند. لباس برخی از بچه ها هنوز حالت عملیاتی داشت و اسم و فامیل با ماژیک روی آنها نوشته شده بود.

هنوز نوشته حسین غیاثی روی پیراهنش را در ذهن دارم. بچه هائی که قصد رفتن داشتند در حدود 40  نفر بودند و بچه هایی باقی مانده هم حدود 15 نفر بودند.

دوست جدا نشدنی حسن معتمدی، عبدالمحمد عباسعلی طاهر همراه او بود. محمود دوستانی هم ، همراه اتوبوس بود. محمود از خیلی پیش آماده شهادت بود . شش روز نبرد سخت و قایق اول گردان خط شکن در عملیات بدر و فرمانده گروهان غواص گردان خط شکن در عملیات والفجر 8 و دفع پاتک های عملیات والفجر 8 و بدر تنها بخشی ازکارنامه درخشان رزم آوری  ایشان بود.

 

پاسدار شهید علیرضا ناخدا هم فکر میکنم از همراهان بود؛عبدالحسین صحتی ،منصور عبایی تدارکات گردان، محمدحسین نوروزی رزمنده گروهان فتح، عباس سنبل،حمید گیمدیلی تدارکات گروهان فتح،حسین بویزه، امیر ناجی و ....نیز راهی بودند.

در آخر، خدا حافظی با بچه ها صورت گرفت.و ما سعادت داشتیم تا آخرین روبوسی ها را با شهدای آینده داشته باشیم.

یک جیب ، یک تویوتا لندکروز و یک اتوبوس بچه ها را بسمت روستای خضر حمل می کرد. در موقع حرکت به سوی منطقه حسن معتمدی و دو نفر دیگر در جیب رئیس ستاد گردان بلال سوار شدند و بقیه بچه ها در اتوبوس و تعدادی هم در لندکروز بودند.

وقتی به به پل  جنوب روستای خضر روی بهمن شیر رمی رسند. همانگونه که گفته شدبدلیل فعالیت شدید دشمن جنگنده های عراقی مرتب پل های روی بهمن شیر را بمباران می کنند.

خلاصه شب تا صبح طول می کشد تا بچه ها تمام وسائل را در کامیون ها بار کرده و خودشان سوار اتوبوس وتعدادی هم سوار جیب و لندگروز می شوند.

 

حسن معتمدی که خسته بوده در مسیر برگشت، جهت استراحت سوار اتوبوس می شود.

ظاهراً اتوبوس در آغاز حرکت بوده  که بهمراه تعدادی از کامیون های واحد های دیگر هدف بمباران هوایی قرار می گیرد.بجزء چند نفر از بچه هایی که داخل اتوبوس بطور معجزه آسایی زنده ماندند( البته بشدت زخمی شده بودند )؛ تمامی بچه ها به معراج رفتند... بچه هایی شهید شدند که به لحاظ حضور در جبهه جزء بچه های پای ثابت جبهه بودند. و از آنها بعنوان بچه های کادر گردان نام برده میشد.برای هر کدام از آنها می شود صفحه ها نوشت.

بچه هایی که در آسایشگاه منتظر برگشت بودند.برای آنها ناهار تهیه کرده بودند ولی فقط خبر شهادت برادران آمد.آنروز غذای 60 نفر موجود بود ولی هیچ کس نتوانست غذا بخورد و در نهایت کامیون های حامل تجهیزات رسید؛ ما فقط تجهیزات را در داخل کانتینر های گردان جا دادیم  و در غم و اندوه فرو رفتیم.

البته بچه هایی که سوار جیب و لندکروز بودند بسلامت به پادگان آمدند.یک غم عظیمی بچه های دزفولی جبهه و جنگ را فرا گرفت . جریان اتوبوس آنقدر بزرگ بود که کل شهر دزفول را تحت تاثیر قرار داد .

افسوس که ما سعادت شرکت در مراسم بخاک سپاری شهدای اتوبوس نداشتیم و جهت کمک به پدافند فاو در برابر پاتک ها به یگان توپخانه اعزام شدیم.

 


 

نوشته شده توسط شهیدگمنام در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت


اعدام،خلاف دستورات اسلام...!؟

مولوی عبدالحمید در جلسه تفسیر قرآن در مسجد مکی زاهدان با حمله به قوانیین جزایی کشور اعدام قاچاقچیان مواد مخدر را خلاف دستورات اسلام و قرآن دانست!
 این روحانی پر حاشیه اهل سنت جنوب شرق که از عوامل اصلاح طلبان افراطی در سیستان و بلوچستان محسوب می شود در جلسه تفسیر قرآن مسجد مکی افزود: در کشور ما اگر کسی سلاح به همراه داشته باشد و یا مواد مخدر از قبیل تریاک و هروئین و... حمل کند، اعدام می شود، و گسترده ترین اعدامها مربوط به مواد مخدر است، در حالی که این مجازات اسلامی نیست!

امام جماعت مسجد مکی زاهدان، ادامه داد: اگرچه در مورد حرمت مواد مخدر هیچ شکی نیست و ضرر و زیان آن بسیار وسیع است و تهدیدی برای بشریت به حساب می آید، اما مجازات شرعی آن، اعدام به این گستردگی نیست .  مجازات اینگونه موارد تعزیر است که در تعزیر نیز حاکم و قاضی اکثرا حکم به زندان، شلاق و یا تبعید می دهد

این اظهارات قابل تامل مولوی عبدالحمید در حالی مطرح می شود که معضل قاچاق مواد مخدر در جنوب شرق سبب شهادت صد ها تن از ماموران امنیتی و انتظامی و همچنین از عوامل اصلی ناامنی در جنوب شرق کشور محسوب می شود.

به نظر می آید اینگونه اظهارات سبب ایجاد برخی شبهات در میان عوام اهل سنت شده و همچنین زمینه را برای افزایش فعالیت بیشتر باندهای داخلی و خارجی مواد مخدر در سیستان و بلوچستان فراهم خواهد کرد.

گفتنی است که برخی از مدارس دینی مروج وهابی گری در سیستان و بلوچستان علاوه بر دریافت کمک های دلارهای نفتی برخی کشورهای عربی منجمله عربستان سعودی از طریق برخی قاچاقچیان مواد مخدر نیز تغذیه مالی می شوند.

نکته جالب انکه مدیران این مدارس برای توجیه این مسئله فتوا داده اند که با پرداخت قسمتی از سود حاصل از قاچاق به مدارس دینی بقیه اموال حلال خواهد شد!

منبع


 

نوشته شده توسط شهیدگمنام در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 22:25 موضوع | لینک ثابت


«RQ 170»اسلام آورد و خودکشی نکرد!

بعد از فتح الفتوح عظیم ایران در جنگ الکترونیک که چشم شیطان بزرگ را همچین خیلی شیک از حدقه بیرون درآورد، کله گنده های کاخ سفید با حضور در اتاق بیضی، به بررسی این رخداد پرداختند. مشروح این جلسه را در زیر بخوانید؛

اوباما: جناب پانتا! مگر این هواپیما امکان خودکشی نداشت؟! طیاره جاسوسی فوق مدرن درست کرده بودید یا جیمبو؟!! خب خودش را می کشت، نه اینکه زنده زنده دست ایران بیفتد. 
لئون پانتا: این طیاره، سالهای سال از تکنولوژی معاصر، جلوتر بود. فناوری منحصر به فردی داشت. هنوز به خط تولید نرسیده بود. برگ برنده ما بود در جنگ الکترونیک.
اوباما: دیدیم که چقدر برگ برنده ما بود!! این برگ برنده، این پرنده، الان دست ایران است. می فهمید یا نه؟! خودش را هم نکشت که دل مان کمتر بسوزد!
ذی حسابی کاخ سفید: هنوز فاکتورهایی که برای ساخت این ابرپرنده جاسوسی زده ایم، صاف نشده اند!!
هیلاری: همین مان کم بود که این پرنده هم به جنبش ۹۹ درصد بپیوندد! 
اوباما: چرا خودکشی نکرد حالا؟! یکی این معما را برای من حل کند.
پترائوس: مهم ترین قابلیت این لعنتی، این بود که اصلا قابل شناسایی نبود. به شدت رادارگریز بود، اما در عین حال می توانست به عمق خاک یک کشور نفوذ کند. در ایران هم تا شعاع ۲۵۰ کیلومتری جلو رفته بود. بر فرض هم که شناسایی می شد، قدرت خودکشی داشت تا چیز خاصی، یعنی اطلاعات محرمانه ای، دست شکارچی را نگیرد. یک جور قدرت خودانفجاری. 
اوباما: پس چرا خودکشی نکرد؟! لاشه اش باید دست ایران می افتاد، نه خودش!
جو بایدن: خودکشی هم می کرد، ایرانی ها با آی کیوی مخصوص خودشان، یک روح در کالبد مرده «RQ170» می دمیدند، زنده می شد!! خیلی فرق معامله اش نیست. 
هیلاری: زیادی فوق مدرن بود. جانش را دوست داشت؛ خودکشی نکرد!
جو بایدن: من احتمالا دلیلش را می دانم که چرا خودش را نکشت.
هیلاری: شاید قرص برنج، همراهش نداشت!! 
جو بایدن:نه بابا! دلیلش این بود که در دین اسلام، خودکشی حرام است! این هواپیما هم الان در کنترل اسلام و مسلمین است دیگر!! یحتمل گرویده به دین اسلام!

هیلاری: سئوال اینجاست؛ چرا قبل از شناسایی توسط جمهوری اسلامی، خودکشی نکرد؟! آن زمان که هنوز در اختیار اسلام و مسلمین نبود؟!
جو بایدن: آن زمان، دوره گذارش از نظام سرمایه داری به نظام جمهوری اسلامی بود؛ داشت متحول می شد، عقلش درست کار نمی کرد!!
لئون پانتا: نمی دانستم پروژه تواب سازی جمهوری اسلامی، روی پرنده های جاسوسی فوق مدرن هم جواب می دهد!!
اوباما: پس فردا این طیاره را می آورند تلویزیون، مثل بلبل علیه ما آواز می خواند!
جو بایدن: جناب پرزیدنت! بلبل چهچه می زند، قناری آواز می خواند، الاغ عرعر می کند، هیلاری کلینتون زر مفت، کلاغه می گه قارقارقار!!
هیلاری: خوب است حالا بدون سرنشین بود!
اوباما: اما همه ما، حتی می خواهم بگویم تمام نظام سرمایه داری، سرنشین این طیاره بودیم!! نالوطی، قدقدش را برای ما کرد، اما تخمشرا برای جمهوری اسلامی گذاشت!
جو بایدن: بوقلمون صفت بود!!
پترائوس: خاور میانه قبل از بیداری اسلامی، داشت به شکل دوبله سوبله روی انگشت جمهوری اسلامی می چرخید، الان شده سوبله چوبله!!
لئون پانتا: حالا امکانش هست این پرنده را از چنگ ایران درآوریم؟!
پترائوس: «RQ170» کفتر که نیست، سوت بزنی برگرده!!
هیلاری: جلد نبود!!!
جو بایدن: به جای الاغ تراوا، «RQ170» رفت ایران!
پترائوس: بد نیست علیه ایران، همچین تبلیغ کنیم که وقت شکار این طیاره جاسوسی، باید آنرا از گمرک، رد می کردند!!
لئون پانتا: تلپ تلپ… خندیدیم!!
هیلاری: بیایید علیه ایران، جنگ روانی راه بیاندازیم که دارند با این پرنده اسیر، بدرفتاری می کنند!!
اوباما: ببینم! تو به جز حمایت از همجنس بازها، هنر دیگری هم داری؟! 
هیلاری: حالا که همچین شد؛ RQ با RQ، باز با باز، کند همجنس با همجنس، پرواز!!
اوباما: بدبخت شوهرت!!
جو بایدن: آی کیو! خودت داری می گی؛ «همجنس با همجنس، پرواز»، نه که همجنس بازی!!
پترائوس: در این فاجعه، مقصر اصلی پنتاگون است؛ لئون پانتا باید محاکمه شود!
لئون پانتا: نخیر! جنبه جاسوسی این پرنده، بر جنبه نظامی اش غلبه داشت. سیا مقصر اصلی است. جخت بلا ما خودمان اولین نفر فهمیدیم که این پرنده به دام ایران افتاده! باید از ما تشکر هم بکنید! 
اوباما: دیگه دارید وقاحت رو به حد اعلی می رسونیدها!!

روزنامه وطن امروز/ ۲۰ آذر ۱۳۹۰


 


 


 

نوشته شده توسط شهیدگمنام در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت


بیانات امام خامنه ای در جمع بسیجیان نمونه اقشار

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا محمّد و ءاله الطّاهرين‌ سيّما بقيّةالله فى الأرضين‌.

خداوند متعال را سپاسگزارم براى توفيق حضور در اين ديدار باشكوه و بسيار خوب. از برادران و خواهرانى كه در اطراف ميدان ايستاده‌اند، خواهش ميكنم بنشينند تا بتوانيم بحث كنيم.

 امروز مقارن با اول محرم است. تناسبى هست ميان هويت و حقيقت بسيج با هويت محرم و عاشورا. بسيج افتخار دارد كه پيرو مكتب عاشوراست. البته عاشورا اوج فداكارى و ايثار است. همه‌ى تاريخ، همه‌ى عالم، مسئله‌ى عاشورا و حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) و اصحاب وفادار او را با اين خصوصيت شناخته‌اند؛ فداكارى، ايثار در راه خدا و در راه تحقق اهداف الهى؛ ليكن مسئله‌ى عاشورا فقط اين نيست. بله، برجسته‌ترين و نمايانترين خصوصيت عاشورا، همين فداكارى و شهادت است؛ ولى در ماجراى عاشورا حقايق ديگرى هم وجود دارد. از آغاز حركت از مدينه، بذر معرفت پاشيده شد - اين يكى از خصوصيات حادثه‌ى عاشوراست - بذر بصيرت پاشيده شد. اگر مردمى، امتى از بصيرت برخوردار نباشند، حقايق گوناگون، كار آنها را اصلاح نخواهد كرد؛ گره از مشكلات آنها گشوده نخواهد شد. بنابراين اخلاص، موقع‌شناسى، پاشيدن بذر يك حركت فزاينده‌ى تاريخى، از خصوصيات مهم عاشوراست. ماجرا فقط در ظهر عاشورا تمام نشد؛ در واقع از ظهر عاشورا يك جريانى در تاريخ شروع شد، كه همچنان رو به افزايش و گسترش است. بعد از اين هم همين خواهد بود. امام حسين (عليه‌السّلام) براى اعلاى كلمه‌ى حق و براى نجات خلق، همه‌ى داشته‌هاى خود را به ميدان آورد. اين برخى از خصوصياتى است كه انسان به طور كلى در ماجراى عاشورا ميتواند ببيند و نشان بدهد.

 بسيج، همين راه است؛ همين حركت است؛ همين هدفهاست؛ همين ابزارها و وسيله‌هاست. بسيج، جمع فداكارى از مردمند، براى مردم؛ تشكيل يك مجموعه‌اى در حركت عظيم يك ملت مجاهد. حضور در دفاع، حضور در علم، حضور در هنر، حضور در سازندگى، حضور در سياست، در فرهنگ، در كمك به مستضعفان، در كمك به درماندگان، در توليد، در فناورى، در پيشبرد مسائل گوناگون كشور، در ورزش، در درخششهاى بين‌المللى، در هر كار خير؛ اين حركت بسيج است؛ حركتى مردمى، براى مردم، در دل مردم، از خود مردم، از همه‌ى قشرها، زنان، مردان، جوانان، پيران، نوجوانان، از اصناف گوناگون؛ يعنى تشكيل يك مجموعه‌ى حزب‌الله واقعى.

 بسيج سياسى است، اما سياست‌زده نيست، سياسى‌كار نيست، جناحى نيست؛ بسيج مجاهد است، اما بى‌انضباط نيست، افراطى نيست؛ بسيج عميقاً متدين و متعبد است، اما متحجر نيست، خرافى نيست؛ بسيج بابصيرت است، اما ازخودراضى نيست؛ بسيج اهل جذب است - گفته‌ايم جذب حداكثرى - اما اهل تسامح در اصول نيست؛ بسيج غيور است، پاسدار خطوط فاصل است؛ بسيج طرفدار علم است، اما علم‌زده نيست؛ بسيج متخلق به اخلاق اسلامى است، اما رياكار نيست؛ بسيج در كار آبادكردن دنياست، اما خود اهل دنيا نيست. اين شد يك فرهنگ.

 فرهنگ بسيجى يعنى آن مجموعه‌ى معرفتها و روشها و منشهائى كه ميتواند مجموعه‌هاى عظيمى را در ملت به وجود بياورد كه تضمين‌كننده‌ى حركت مستقيم و پايدار اسلامى آن ملت باشند. اين يك تفكر است؛ در ذهن هم نيست، در خارج و در عينيت وجود دارد. حركت بسيجى، سرنوشت ايران را، بلكه سرنوشت فراتر از ايران را تغيير داد، تعيين كرد. از روز اول، بسيجيان امام ما در ميدانهاى گوناگون انقلاب تا پيروزى انقلاب و تا پس از انقلاب حركتى كردند كه ماندگار شد، الگو شد، يادگار ملت ايران در عرصه‌ى تاريخ شد. امروز جوانان نيويورك و كاليفرنيا هم شعارهاى مردم مصر و تونس را تكرار ميكنند، از آنها الهام ميگيرند؛ انكار هم نميكنند. جوانان مصر و تونس هم از حزب‌الله و حماس و جهاد اسلامى الهام گرفته‌اند و فرا گرفته‌اند و پنهان نكردند. و معلم اول در عصر جديد، بسيجىِ امام بزرگوار ما بود؛ كه همه از بسيجىِ امام بزرگوار فراگرفتند و از جانبازان و سربازان و فداكاران اين انقلاب ياد گرفتند كه چگونه ميتوان اسطوره‌هاى قدرت مادى را شكست، چگونه ميتوان به نام خدا بتها را شكست، چگونه ميتوان ايستاد، چگونه ميتوان مقاومت كرد.

 اينها حقايقى است كه امروز وجود بسيج، عينيت بسيج، حركت بسيج، هدفهاى بسيج، ما را به اين حقايق آشنا ميكند. انقلاب اسلامى و ملت انقلابى با يك چنين فرهنگى، با يك چنين آموزه‌هائى، با يك چنين روحيه‌اى، توانست بسيارى از ناممكنها را ممكن كند، محقق كند؛ و اين حركت ادامه خواهد داشت. دشمنىِ دشمنان نميتواند تأثيرى بگذارد. البته دشمن، دشمنى ميكند - در اين ترديدى نبايد داشت، انتظارى هم جز اين از دشمن نبايد داشت - منتها ما وقتى حركت عظيم ملت ايران را از آغاز اين انقلاب، اين حركت، اين نهضت عمومى تا امروز مشاهده ميكنيم، مى‌بينيم يك خط سير مشخصى دارد. ملت ايران به سمت پيش حركت ميكند، به سمت اوج حركت ميكند، در ميدانهاى گوناگون بر چالشهاى گوناگون غلبه پيدا ميكند؛ و دشمنان در همين مقابله و مواجهه عقب‌نشينى ميكنند، كوتاه مى‌آيند؛ ناچارند. با اين حركت، سرنوشت ملت ايران، پيروزىِ قطعى است.

 امروز در سرتاسر منطقه‌ى اسلامى و منطقه‌ى عربى، حركتهاى اسلامى و جوششهاى اسلامى مشاهده ميشود؛ اين همان چيزى است كه سى سال كسانى كه با حقيقت انقلاب آشنا بودند، انتظارش را داشتند و دشمنان انقلاب سى سال از تصور چنين چيزى به خود ميلرزيدند؛ واهمه و وحشت حوادثى را داشتند كه امروز اتفاق افتاده است. طراحان توطئه‌هاى عليه انقلاب اسلامى پيش‌بينى ميكردند كه يك چنين حوادثى پيش خواهد آمد؛ و پيش آمد، و اين پيش خواهد رفت و متوقف نخواهد شد.

 امروز ملتهاى مسلمان در منطقه‌ى عربى سر بلند كرده‌اند، آگاه شده‌اند، بيدار شده‌اند. دشمنان نميتوانند آنها را سركوب كنند و نميتوانند راه را منحرف كنند. حركت به جريان افتاده است و وضع دنيا را تحت تأثير قرار داده است. همين حركتهائى كه امروز شما در دنياى غرب، در آمريكا و در اروپا مشاهده ميكنيد، نشان دهنده‌ى تغييرات عظيمى است كه آينده‌ى دنيا شاهد اين تغييرات خواهد بود.

 ما از عكس‌العمل دشمنان تعجب نميكنيم؛ از تهديدهائى كه ميشود، از تحريمى كه ميكنند، از آنچه كه كشورهاى استكبارى در اين دوره در مواجهه‌ى با نظام جمهورى اسلامى انجام ميدهند، تعجب نميكنيم. آنها ميدانند كه كانون اين حركت، جمهورى اسلامى بود و ايستادگى ملت ايران است كه توانسته است اين روحيه را در منطقه بگستراند كه ميشود در مقابل هيمنه‌ى استكبار ايستاد. استكبار پيشرفت كار خودش را همواره از راه مرعوب كردنها - ملتها را مرعوب ميكردند، سران كشورها را مرعوب ميكردند - پيش برده است. وقتى اين پرده‌ى رعب بشكند، وقتى ملتها بدانند كه اين هيمنه، هيمنه‌ى حقيقى و واقعى نيست و صورى و ظاهرى است، اين سلاح از دست استكبار گرفته خواهد شد. و امروز اينجور شده است. لذا خشمگينند، عصبانى‌اند، روى جمهورى اسلامى فشار وارد ميكنند.

 البته اين كه جمهورى اسلامى را متهم كنند كه اين حركات را راه انداخته، غلط است؛ اين يك تهمت بيجا و بيموردى است؛ احتياجى به اين كار نيست. نظام اسلامى با بقاء خود، با ايستادگى خود، با صدق خود در اين راه - كه ملت ايران نشان داد در اين راه صادق است - الهام‌بخش بوده است و اين الهام‌بخشى وجود دارد. ملتها بيدار شده‌اند و راه خود را پيدا كرده‌اند. دشمنان هم دشمنى ميكنند. البته اين دشمنى‌ها چالشهائى را ايجاد ميكند. ملت ايران به مواجهه‌ى با اين چالشها عادت كرده است و ما ان‌شاءالله بر همه‌ى چالشهائى كه دشمنان به وجود مى‌آورند، غلبه خواهيم كرد و پيروز خواهيم شد و خداى متعال براى ملت ايران و در نهايت براى امت اسلامى و استقرار حقايق نورانى اسلام در عالم، اين پيروزى را مقدر فرموده است.

 اميدواريم خداوند متعال توفيق تداوم در اين راه را به همه‌ى ملت عزيز ما، به جوانان عزيز بسيجى ما، به همه‌ى جوانان اين كشور و به مسئولان مرحمت كند. همه بدانند كه در اين زمينه‌ها مسئولند؛ هم مسئولان كشور، هم قشرهاى گوناگون. مردم در ميدان حاضرند. آماگى مردم در قضاياى گوناگون، آمادگى كامل است. مسئولان هم بايد قدر اين ملت را و اين آمادگى را بدانند و وظائف خود را، كارهائى را كه بر دوش آنهاست، به بهترين وجهى در قواى سه‌گانه انجام بدهند و ملت با انسجام پيش برود.

 اين حركتهاى اسلامى در اطراف دنياى اسلام هم بلاشك حركتهاى ماندگارى است، حركتهاى پيشرونده‌اى است. ملتها يكى پس از ديگرى بيدار ميشوند. دست‌نشاندگان استكبار، يكى پس از ديگرى از عرصه و صحنه خارج خواهند شد و ان‌شاءالله روزبه‌روز شوكت اسلام و اقتدار اسلام بيشتر خواهد شد.

 پروردگارا! ما را لايق اين نعمتهاى بزرگ قرار بده؛ ما را شاكر اين نعمتهاى بزرگ قرار بده. پروردگارا! دلهاى ما را به نور محبت و معرفتِ خودت و اوليائت منور بگردان؛ دعاى بقيّةالله (ارواحنا فداه) را شامل حال ما بفرما.

والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته‌
 
منبع


 

نوشته شده توسط شهیدگمنام در جمعه یازدهم آذر 1390 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت